مرور خاطرات
سلام عزیز دل مامان.سبحان نازنینم.ببخش که دیر دارم واست می نویسم.
از آغاز تولدت اتفاقای زیادی افتاده.تو خیلی پسر گل و نازی هستی فدات بشم.
الان دقیقا 22 ماه و 3 روزته و 1 خواهر ناز داری.چند روز قبل تولد یک سالگیت من فهمیدم که دوباره خدا میخواد بهم یه فرشته نازو هدیه کنه.
نمی خواستم تو رو از شیر بگیرم چون خیلی وابسته بودی بهش.تا 2 ماه هم مقاومت کردم اما آخرش تسلیم شدم چون برای هر سه تامون ضرر داشت.تو از بس که گلی خیلی راحت از شیر گرفته شدی فدات بشم.
میخوام چند تا از عکس های نازتو تا الان بذارم.
اینجا 5 روزته و مامان جون واسه اولین بار بردنت حمام.

اینجا حدودا 12 روزته و واسه اولین بار برده بودمت حمام.

بقیه هم منتخب عکسهات تا یک سالگیه که اگه توضیحی داشته باشه می نویسم.






اینم عکس شما و بابا بهنام












اینجا محرمه و شما 4 ماهته و بردمت مراسم شیرخوارگان.عاشق این عکساتم پسر خوبم.



اینجا شب یلداست و عزیز مامان 4 ماه و نیمشه.

ببین چه ناز خوابیدی رو دست بابایی

من و تو و بابایی رفته بودیم پیست چلگرد

اینجا تو فرودگاهه عزیز و آقاجون میخواستن برن مشهد





این عکس شما و صبا جون دختر دایی فریدونه.

اینجا 9 ماهته و برده بودیمت اتلیه

اینجا هم 9 ماهته کوچولوی من

قربونت برم مننننننننن


این عکس یک سالگیته مامانی

اینجا هم 14 ماهته نفسم

اینم عکس شب یلدای 92 که بغل آقاجون احمد نشستی و 16 ماهته گل پسر

و اینم عکس الانت




مرور خاطرات 
somaye