آغاز بودن
سلام سبحان قشنگم.
مامانی شما یک سال و ده ماه و سه روز پیش ساعت 9 صبح توی بیمارستان خانواده قدم های کوچیکتو روی این دنیا و چشم های مامان بابات گذاشتی.
من چون دوست داشتم موقع به دنیا اومدنت شاهد همه چیز باشم بی حسی موضعی رو انتخاب کردم.آخه خیلی هیجان داشتم.
عزیز دلم وقتی به دنیا اومدی صدای گریتو شنیدم و گریم گرفت آخی خیلی مظلوم گریه میکردی.تا اینکه یه خانوم پرستار مهربون شما رو گذاشت روی سینه من و آروم شدی.این قشنگ ترین لحظه زندگیم بود شاهزاده کوچک من.
یادت نره عاشقتم.
اینم عکس قشنگت چند ساعت بعد از تولد.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



آغاز بودن 
